وامسحوا برؤوسکم: مسح عبارت است از کشیدن دست بر شیئ، و قبلاً گفتیم وقتی فعل بدون حرف جرّ تعلّق به مفعول بگیرد تمام آنرا شامل می شود چنانچه وقتی گفته شود: صمت رجب، فهمیده می شود تمام ماه رجب را روزه گرفته و وقتی گفته شود: صمت فی رجب، فهمیده می شود بعضی از ماه را روزه گرفته است، و این معنی غیر قابل انکار است مگر از جانب کسیکه جهل به کلام عرب دارد، و همچنین زمانی که گفته شود: ضربت زیداً، فعل به تمام زید تعلّق می گیرد در حالیکه معقول و مفهوم از ضرب تعلّق به بعضی از زید است بنابراین ضربت زیداً مجاز است وبخاطر همین ابن جنّی گفته: اکثر اللغۀ مجاز. (خصائص العربیّۀ /ج2/450)لذا صحیح است بدل بعض آورده شود و گفته شود: ضربت زیداً رأسه، حال که این مطلب دانسته شد وقتی گفته شود: امسحوا رؤوسکم، فعل به تمام رأس تعلّق می گیرد و وقتی گفته شود: امسحوا برؤوسکم، تعلّق فعل به تمام رأس ازبین می رود بخاطر وجود حرف باء و جایز نیست حمل بر زیادت شود چون خلاف حکمت است و دارای معنای صحیحی که با حذف آن معنای کلام تغییر می کند یعنی حدّاقلّ با وجود باء کلام محتمل معنای الصاق ویا تبعیض است و زمانی که حذف شود این احتمال از بین می رود و این می فهماند که باء زائده نیست و از میان معانی مذکوره برای باء فقط دو معنای الصاق و تبعیض در اینجا احتمال دارد و معنای استعانت که بعضی فقهاء سنّی گفته به تقدیر: امسحوا برؤوسکم الماء از باب قلب و اصل کلام چنین بوده: امسحوا رؤوسکم بالماء، (ابن عربی/ احکام القرآن/ج2/ص571) دارای تکلّف است بخاطر تقدیری که معنای کلام بدون آن کامل و صحیح است و دارای تعسّف بخاطر قائل شدن به قلب در کلام و این بیراهه رفتن است، و این تکلّف و تعسّف را کسیکه به اسرار این علم شریف پی برده و به خبایای زوایای آن آگاهی دارد می فهمد و معنای الصاق یک معنای مستقلّی نیست در مقابل معانی دیگر بلکه معنائی است که در همه معانی جاری است یعنی اصل تمام معانی است لذا سیبویه گفته: وباء الجرّ انّما هی للالزاق و الاختلاط و ذلک قولک: خرجت بزید و دخلت بزید و ضربته بالسوط، الزقتَ ضربک ایّاه بالسوط، فما اتّسع من هذا فی الکلام فهذا اصله. (الکتاب- باب عدّۀ ما یکون علیه الکلام /ج2/ص365 ) لذا باء در خرجت بزید برای تعدیه است و در بالسوط برای استعانت ولی به تأویل الصاق برده، بنابراین کسانی که گفته اند: باء در آیه: وامسحوا برؤوسکم، برای الصاق است تحقیق نکرده اند و حتّی نحویین که در کتب نحو یکی از معانی باء را الصاق ذکر کرده اند تحقیق نکرده اند لذا امثله ای که برای این معنی ذکر کرده اند از قبیل: امسکت الحبل بیدی و امسکت بزید و مررت بزید و قُدته بعصاه و جذبته بشعره، پس در دو مثال اوّل باء برای استعانت است و معنای الصاق از لفظ امساک فهمیده می شود و در مثال سوّم برای تعدیه و در چهارم برای استعانت و در پنجم برای سبب، چون فعل استیفاء مفعول کرده پس معنی می شود: جذبته بسبب شعره، بنابراین معنای مناسب در آیه فقط تبعیض است که معنائی است که تمام کوفیین و عدّه ای از کبار نحویین بصریین و ادباء ذکر کرده اند چنانچه درتفرقه بین: اخذت ثوبه و اخذت بثوبه، فهمیده می شود و ازکسانی که منکر افاده باء معنای تبعیض است ابن برهان در شرح لمع ابن جنّی است که گفته: ومن زعم انّ الباء تفید التبعیض فقد جاء اهل اللّغۀ بما لایعرفونه فیقال له اخبرنی عن قوله تعالی: و اقسموا بالله (النور/53) و ارکبوا فیها بسم الله (هود/41) و فسبّح باسم ربّک العظیم ( الواقعة/96) و ....... ایّ تبعیض فی شیئ من هذا؟ (شرح اللمع/ج1/ص174) و این کلام شخصی است که تعصّب و عناد نسبت به شیعه چشم و شعور او را بسته والاّ جواب از سؤال او بسیار ساده است و آن اینکه: کسانیکه قائل بمعنای تبعیض هستند نمی گویند دائماً بمعنای تبعیض است بلکه در بعضی مواضع مفید تبعیض است از آن جمله آیه وضوء. و از آنچه ذکر شد دانسته می شود کلام فاضل سیوریّ که گفته: و التحقیق انّها تدلّ علی تضمین الفعل معنی الالصاق فکأنّه قال: الصقوا المسح برؤوسکم وذلک لایقتضی الاستیعاب و لا عدمه. (کنزالعرفان/ج1/ص10) خالی از تحقیق است، چون فعل مسح مفید لصوق است و تأویل: امسحوا برؤوسکم، به: الصقوا المسح برؤوسکم، جایز نیست چون معنای باء در مؤوّل برای تعدیه است و در آیه برای غیر تعدیه. وصاحب کتاب الصَعقۀ الغضبیّۀ فی الردّ علی منکری العربیّۀ برای ابطال معنای تبعیض در باء گفته: لنا علی المسئلۀ ادلّۀ، احدها: انّه یحسن تأکید معمول الباء بلفظ عامّ و لو کانت للتبعیض لم یحسن الا تری انّه یحسن: مسحت برأسی کلّه و لا یحسن: مسحت ببعض رأسی کلّه، الثانی انّ الاستثناء یدخل علی معمول الباء نحو: امسح برأسک الاّ ثلثه، و لو اقتضت التبعیض لما جاز الاستثناء لانّه اخراج بعض الجملۀ المعلومۀلفظاً او معنیً بالاّ و البعض مجهول لتردّده بین الاقلّ و الاکثر فلایحسن الاستثناء منه، الثالث: انّه یجوز: امسح برأسک کلّه و امسح ببعض رأسک، فلو اقتضت الباء التبعیض لکان الاوّل تناقضاً و الثانی تکراراً. ( الصعقۀ الغضبیّۀ / ص384 ) و جواب این است که در تمام مواردی که ذکر کرده به قرینه تأکید و استثناء و کلمه بعض، باء را بر زیادت و یا غیر تبعیض حمل می کنیم.

و از آیه دانسته می شود که مسح به بقیّۀ رطوبت مانده از غسل باید انجام شود نه به استیناف آب جدید چون رطوبت باقیمانده برای مسح کافی است و تجدید آب نیازمند دلیل.