بسم الله الرحمن الرحیم
تعدّد زوجات
مباحثی حول آیه شریفه : وإن خفتم الّا تقسطوا فی الیتامی فانکحوا ما طاب لکم من النساء مثنی و ثلاث و رباع فإن خفتم الّا تعدلوا فواحدةً او ما ملکت ایمانکم ذلک ادنی الّا تعولوا ( النساء / 3 )
شأن نزول آیه :
اگر در دو آیه قبل ازاین آیه تأمّل شود دانسته می شود که خداوند تبارک وتعالی اراده بیان حکم عدالت درمیان انسانها هریک نسبت به دیگری را دارد خصوصا درمورد یتامی که دردفاع ازحقوق خود محروم ویا ضعیف هستند ومظنّه ظلم به آنها بیش ازدیگران است. وازسنّت عربها بود که ایتام اقوام نزدیک خودرا سرپرستی می کردند واگرآن کودک یتیم دختری صاحب جمال ومال بود درهمان صغرسنّ او را به نکاح خویش درمیآوردند و چون آن یتیم حامی غیرازسرپرست خود نداشت طبیعة مهریه ای که برای او قرارداده می شد دربسیاری ازموارد کمترازمهریه دختران امثال او بود واین اجحافی بود آشکار درحقّ این اشخاص ضعیف وبدون حامی لذا خداوند تبارک وتعالی سفارش اکید وتحذیرغلیظ درمورد رعایت حقوق ایشان کرده وفرموده که درقبال ایشان مسئولیّت سنگینی دارند واگرگمان می کنند که نمی توانند حقوق ایشان را ایفاء کنند پس بهتراست ازازدواج با آنها منصرف گشته وآنچه ازغیریتامی را که می پسندند بصورت متعدّد بگیرند زیرا ازحیث مهریه خوف ستم درآنها نیست چرا که اگرصغیره باشند پدرانشان ازحقوق ایشان دفاع می کنند واگربالغه باشند خودشان می توانند مصلحت خویش را لحاظ کنند لذا خداوند تبارک وتعالی متذکّر این نکته درحقّ غیریتامی نمی شود ولی چون خوف عدم رعایت عدالت دربین زوجات متعدّد میرود لذا دراین مورد سفارش کرده که اگرگمان می کنند نمی توانند عدالت دربین ایشان برقرارکنند باید به یک زوج بسنده کنند وازاین تفریع دانسته می شود که اصل درازدواج تعدّد زوجات است ودر صورت خوف عدالت به یک همسراکتفاء کنند ویا به ملک یمین هرچقدر که می خواهند چون درشأن زن حرّة نیستند وازحقوق کمتری نسبت ایشان بهره مند هستند.
تفسیرمفردات آیه :
إن : حرف شرط است که برای تعلیق حصول جزاء به حصول شرط وضع شده یعنی دلالت مطابقی ووضعی هیئت شرطیّة می فهماند که حصول جزاء منوط است برحصول شرط ویا بعبارتی هرگاه شرط حاصل شود جزاء نیزحاصل می شود وهرگاه شرط منتفی شود جزاء نیز منتفی می شود، وامّا آنچه که اصولیّین می گویند: عدم شرط لازم دارد عدم جزاء را ولی حصول شرط لازم ندارد حصول جزاء را، پس این عدم ملازمت عقلی است نه لفظی والّا ازحیث لفظ درهر دو صورت ملازمه حاصل است وبخاطر همین ملازمه دارای مفهوم است بحیثی که بعضی ازاصولیین تصریح کرده که مفهوم شرط اقوی المفهومات است، بنابراین آیه شریفه دارای مفهوم است ودراین بحثی نیست بلکه بحث دراین است که این مفهوم آیا اعتباردارد یا خیر؟ زیرا مفهوم آیه چنین است: وإن لم تخافوا عدم الإقساط فی الیتامی فلا تنکحوا ما طاب لکم من النساء، یعنی اگرحقوق یتامی را تضییع نکردید جواز تعدّد زوجات مطلقا ازبین می رود، آیا این مفهوم اعتباردارد؟ درجواب گوئیم: چون غرض ازذکر یتامی با غرض ازذکرنکاح زوجات متعدّده متفاوت است لذا مفهوم بی اعتبار می شود وبخاطرهمین اختلاف غرض است که علماء ازجملۀ: فانکحوا ما طاب لکم من النساء مثنی وثلاث ورباع، بطورمستقلّ ازماقبلش حکم جواز تعدّد زوجات را استنباط کرده اند،وغرض ازذکریتامی بیان رعایت حقوق مادّی ایشان است نه بیان تعدّد ایشان درنکاح وغرض ازذکرنساء غیریتامی بیان جواز تعدّد زوجات و غرض ازتعلیق بیان مبالغه درتحذیرازتضییع حقوق یتامی است اینگونه که درمقابل یتامی جواز تعدّد زوجات تا 4 زوج حرّة وبی محدودیت نسبت به ملک یمین قرارداده بنابراین اگرکسی با وجود این توسعه وعدم ضیق تضییع حقوق ازیتامی کند معصیت بزرگی مرتکب شده وشاید مراد سلطان المحققین علی ما نقل عنه المقدس الاردبیلی رحمه الله تعالی که گفته: توبه نسبت به بعضی گناهان مقبول نیست، امثال این مورد باشد گرچه این کلام مخالف با آیه شریفه: إنّ الله لا یغفرأن یشرک به ویغفرما دون ذلک لمن یشاء (النساء / 48 ) است والبته درجای دیگرفرموده: إنّما التوبة علی الله للذین یعملون السوء بجهالة ثمّ یتوبون من قریب. ( النساء / 17 )
درآیه شریفه چون تعدّد زوجات تفریع برعدم اقساط دریتامی گشته، موهم این است که حکم اوّلیّه وحدت زوج باشد ودرصورت عدم اقساط، تعدّد زوجات غیریتامی واین ممتنع است چون لازم میاید اصل درازدواج دختران یتیم باشند درحالیکه چنین نیست وقبلا گفتیم که اغراض دربیان اشخاص درآیه مختلف است زیرا غرض ازذکریتامی بیان اقساط درحقوق مادّی ایشان است وغرض ازنساء غیر یتامی بیان جوازتعدّد زوجات وهدف ازتعلیق مبالغه درتحذیر ازتضییع حقوق یتامی، بنابراین بیان حکم یتامی درمورد خاصّ است وآن کسانی بودند که سرپرستی آنان را بخاطرمال وجمال آنها عهده دارمی شدند، لذا حکم اوّلیّه نمی توان ازآن برداشت کرد.
قال المقدّس الاردبیلی رحمه الله فی کتاب زبدة البیان: لایخفی ما یفهم من الآیة من وجوب التحرّز من المحرّمات بمجرّد خوف الوقوع فیها حیث قال: وإن خفتم الّا تقسطوا فانکحوا. انتهی وفیه نظرزیرا فعل توسط متعلقاتش مقیّد می گردد بنابراین دیگرعموم ندارد ونمی توان به جمیع موارد تسرّی داد، البته دلیل دیگری بروجوب تحرزهنگام خوف ازوقوع درمعصیت دلالت می کند وآن دلیل عقلی است.
چنانچه گفتیم غرض ازذکرشرط وجزاء مختلف است وغرض ازتعلیق این دو بیان تحذیرازاقساط درحقّ یتامی است ومحدث نوری چون به این تفاوت غرض پی نبرده ودرظاهرتفریع تعدّد زوجات را با عدم اقساط درحقوق یتامی بی ارتباط دانسته حکم به تحریف قرآن کرده ویکی از ادلّه او براین مدّعای باطل همین آیه است.
خفتم : یعنی ظننتم عدم الاقساط فخفتم عواقبه من غضب الله تعالی. بنابراین مسبّب که خوف است بجای سبب که ظنّ عدم اقساط است قرارگرفته.
الّا تقسطوا : أن مصدریه ما بعدش را به تأویل مصدربرده بنابراین تقدیرمی شود: ان خفتم عدم اقساطکم فی مستقبل الزمان، پس 3 چیزافاده کرد: حدث وفاعل آن وزمان درحالیکه مصدرصریح فقط دالّ برحدث است.
وکلمه قِسط بکسرفاءالفعل بمعنی نصیب است وقَسط بفتح الفاء بمعنی اخذ نصیب است بنابراین اذا قیل: قَسَطَ ای اخذ نصیبه وهذا جور ولذا درقرآن عزیزفرموده: وامّا القاسطون فکانوا لجهنّم حطباً، واگربا همزه اِفعال ذکرشود بمعنی ازاله جوراست فاذا قیل: اقسط ای اعطی نصیب غیره وهذا عدل. پس زمانی که قِسط بمعنی نصیب باشد ونصیب بیشتردرعرف درامورمادّی استعمال می شود بنابراین ارجح آن است که درآیه شریفه نیز درمورد نصیب مادّی یتامی حمل شود وبه قرینه جواب شرط که درمورد نکاح است می توان گفت مراد مهریه یتامی است ومؤیّد این حمل آیه شریفه:ویستفتونک فی النساء قل الله یفتیکم فیهنّ وما یتلی علیکم فی الکتاب فی یتامی النساء الّلاتی لاتؤتونهنّ ما کتب لهنّ وترغبون ان تنکحوهنّ. (النساء / 127 ) والّا ربطی بین پرهیزازمطلق اموال یتامی با تعدد زوجات غیر یتامی وجود ندارد تا یکی بردیگری تعلیق شود.
یتیم : یتیم درلغت بمعنی منفرد است چنانچه گفته می شود: الدرّة الیتیمة، یعنی منفرد وبی نظیر، قال ابن خالویه رحمه الله فی اعراب القرآن: والیُتم فی الناس من قِبل الآباء وفی البهائم من قبل الامّات ویجب ان یکون من الطیر من قبل الآباء والامّات لانّهما جمیعا یلقمان ویزقّان.انتهی بنابراین تا زمانی که نیاز به ملقم هست صفت یُتم نیزصادق است وغالبا درزمان حُلُم انسان ازملقم بی نیازمی شود لذا حضرت فرمودند: لا یُتم بعد بلوغ الحلم، وجصّاص حنفی درکتاب احکام القرآن ازابن عباس رحمه الله روایت کرده که شخصی کتب الی ابن عباس یسئله عن الیتیم متی ینقطع یتمه؟ فکتب الیه اذا اونس منه الرشد انقطع عنه یتمه ثمّ قال (الجصّاص) وفی بعض الالفاظ انّ الرجل لیقبض علی لحیته ولم ینقطع عنه یتمه بعدُ ثمّ قال: فاخبرابن عباس انّ اسم الیتیم قد یلزمه بعد البلوغ اذا لم یستحکم رأیه و لم یونس منه رشده فجعل بقاء ضعف الرأی موجبا لبقاء اسم الیتیم علیه.انتهی وفیما قاله نظرزیرا بعداز حلم اگر بخاطر عدم رشد، اموالش به اومستردّ نمی شود بخاطر بقاء صفت یتم نیست بلکه بخاطر وجود صفت عدم رشد است وعدم رشد با یتم فرق دارد زیرا طبق حدیث با بلوغ حلم یتم ازبین می رود ولی عدم رشد ممکن است باقی باشد.
ازآنچه ذکر شد دانسته می شود که یتیم درلغت بمعنی منفرد است واین اعمّ معانی آن است ودرعرف عامّ به شخص منفرد ازپدرو همچنین زن منفرد ازشوهرنیز اطلاق می شود اگرچه صغیره نباشد چنانچه ازپیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم منقول است که فرمود: تستأمرالیتیمة فی نفسها ، ومعلوم است که صغیره مستأمره نمی شود واستئمارخاصّ بالغه است وهمچنین شاعرگفته:
إنّ القبورتنکح الایامی النسوة الارامل الیتامی
ودرقرآن فقط به صغیر فاقد الاب اطلاق می شود، بنابراین بعداز بلوغ اطلاق مجازی است مانند آیه شریفه: وآتوا الیتامی اموالهم، زیرا تولّی اموال آنان دائرمدار صفت یتم است پس چگونه وقتی حقیقةً یتیم باشند اموال به آنان مستردّ گردد؟ واین خُلف است وکلام خداوند تبارک وتعالی منزّه ازآن.
بعضی ازآیه شریفه: یستفتونک فی النساء قل الله یفتیکم فیهنّ وما یتلی علیکم فی الکتاب فی یتامی النساء الّلاتی لاتؤتونهنّ ما کتب لهنّ، (النساء / 127 ) توهّم کرده که چون لفظ یتامی به النساء اضافه شده ومراد از یتامی النساء که مهریه آنان پرداختت نمی شود همان یتیمان در: وان خفتم الّا تقسطوا فی الیتامی، است پس مراد بالغین ازیتامی هستندد نه صغار ایشان چون به صغار نساء گفته نمی شود. وجواب این است که اشخاص بالغ ورشید حقّ انتخاب ورضایت دارند لذا اگربه مهریه کمتر ازشأنشان رضایت دهند مقبول است وهیچ حرفی نیست علاوه اینکه چون دختربچگان ازجنس اناث ونسوه هستند جائز است اضافه یتامی به نساء بنابراین اضافه برای توضیح است نه تخصیص یا به تعبیر نحویین برای بیان جنس یتامی است واگرلفظ نساء صغاررا شامل نشود باید درآیه شریفه:فانکحواما طاب لکم من النساء، صغار را خارج ازشمول آیه بدانیم درحالیکه کسی قائل نشده وهمچنین درآیه شریفه: وامّهات نساؤکم، باید مادرصغیره حرام نشود درحالیکه به اجماع حرام می شود.
نکاح :لفظ نکاح حقیقت درعقد است یا دروطی یا مشترک؟ پس گوئیم: نکاح درلغت بمعنی عقد است وسپس درعرف برای معنی وطی استعاره گرفته شده،این کلام راغب رحمه الله است واستدلال کرده به اینکه عرب برای معانی که تصریح به آنها دارای قبح است مانند جماع ووطی کنایه ذکر می کند ولفظ نکاح برای معنای عقد نیز استعمال می شود بنابراین محال است لفظی که برای معنای قبیحی وضع شده باشد کنایه برای معنای دیگری استعمال شود پس اگرنکاح برای معنای وطی وضع شده بود کنایه ازمعنای دیگری که عقد باشد استعمال نمی شد بلکه امر عکس این است پس بنابرقول راغب لفظ نکاح مجازا درمعنای وطی استعمال می شود.
وفیّومی درکتاب المصباح المنیرازابن فارس رحمه الله وابن القوطیّه ودیگرارباب لغت نقل کرده که نکاح مشترک بین عقدووطی است. ولی ظاهراین است که لفظ نکاح حقیقت شرعیّه دروطی است ویا بعبارتی نکاح درقرآن موضوع است برای وطی شرعی بدلیل آیه شریفه: اذا نکحتم المؤمنات ثمّ طلّقتموهنّ من قبل ان تمسّوهنّ فما لکم علیهنّ من عدّة، (الاحزاب/ 49) واگرلفظ نکاح دالّ برمسّ نبود قید: من قبل ان تمسّوهنّ لازم نبود، بنابراین که نکاح بمعنی وطی متضمن عقد است درآیه شریفه: او ما ملکت ایمانکم، باید قائل به اضمار شد زیرا اگر فانکحوا را مقدر کنیم چون متضمن عقد است بیشتر از 4 اِماء نمی توان قائل شد درحالیکه وطی إماء غیر منحصراست چنانچه ذکر خواهیم کرد.
ما طاب لکم : ما موصوله است ومراد ازآن صفات نساء است پس معنی می شود: اختاروا لنکاح النساء ما حسن لکم من صفاتهنّ الظاهریّة والباطنیّة ، بنابراین قول مقدس الاردبیلی رحمه الله در زبدة البیان که گفته: اطلاق لفظ ما برنساء دلیل برنقصان عقول آنان است، فلیس بشیئ زیرا درعقل فرقی بین رجال ونساء نیست وبسیارزنانی که ازمردان عاقلترند وبطور کلّ تعبیربه نقصان عقل غلط است چون مساوی است با جنون بلکه باید تعبیر به نقصان درتفکر وتعقل شود وتعقل غیراز عقل است. وما موصوله بخاطرابهامش افاده عموم می کند وقید: رباع، مخصص اوست.
مثنی وثلاث ورباع : این کلمات کنایه از تکرار اعداد هستند یعنی: نکاح کنید آنچه که می پسندید درحالیکه دوتا دوتا نکاح می کنید، و سه تا سه تا وچهارتا چهارتا، یعنی اگربعضی ازشما می خواهد دوتا زن بگیرد آزاد است واگربعضی دیگرسه تا ویا چهارتا بگیرد همچنین آزاد است. وچون خطاب برای عموم است این تکرار اعداد صحیح است ولی اگربرای فرد بود غلط بود وباید گفته شود: دوتا بگیرازآنچه دوست داری ویا سه تا ویا چهارتا زیرا اگربه فرد بگوید: سه تا سه تا بگیرلازمه آن 6 تاست یعنی یکمرتبه سه تا بگیرد ومرتبه دیگرسه تا دیگرواین ممتنع است.
فإن خفتم الّا تعدلوا فواحدة : ازاین کلام فهمیده می شود که جواز تعدّد زوجات مبتنی برعدالت دربین آنهاست پس هرزمان عدالت نباشد تعدّد ممتنع است.
فواحدة، جائز است منصوب باشد ویا مرفوع، ودرهرصورت وجوب را وحدت زوج را نزد عدم عدالت می فهماند امّا درحالت نصب پس چون مفعول فعل امرمحذوف است وامر خداوند حمل بروجوب می شود وامّا درحالت رفع پس هرگاه جواب شرط اسمیه باشد و عامّ، انحصار را می فهماند صرّح بذلک الفرّاء فی مواضع من معانی القرآن، وازآنجا که وجوب نکاح واحدة مطلق نیست بلکه معلق برحصول خوف از بی عدالتی است دانسته می شود که حکم اوّلیّه درنکاح جواز تعدد زوجات است .
اگراشکال شود که اصل نکاح واجب نیست پس چگونه حین خوف عدم عدالت وجوب واحدة است؟ گوئیم: این مانند این است که گوئی اذا اردت التنفّل وجب ان تتوضّأ، تنفّل یعنی نماز مستحبی ولی وضوء برای انجام آن واجب است پس منافاتی نیست وهمچنین این وجوب یعنی نکاح واحدة زمان خوف عدم عدالت درواقع برای نهی ازظلم است نسبت به ازواج وترک ظلم واجب است وترک ظلم با نکاح واحدة حاصل است وحاصل اینکه کسی که قصد ازدواج دارد وبرفرض که ازدواج برای او مستحب است وتمکن اداره بیشتر از یک زن را نیز ندارد براو تعدد زوجات حرام است بنابراین براو واجب است یک زن بگیرد.
او ما ملکت ایمانکم : اگر لفظ نکاح را حقیقت دروطی بدانیم ما موصوله در: ما ملکت، عطف به واحدة است ولی اگربگوئیم نکاح بمعنای وطی همراه عقد است پس اگرما موصوله را عطف به واحدة بگیریم إماء داخل درازواج می شوند ومحدود به 4 نفروازآنجا که ملک یمین داخل درازواج نیست وبخاطر عموم موصول حصری ندارد لذا باید عامل آنرا غیراز عامل واحدة دانست یعنی نکاح بمعنی وطی بدون تضمن عقد بنابراین حرف أو عطف گرفته جمله: انکحوا ما ملکت را بر جمله: فانکحوا واحدة، نظیرقول شاعر:
علفتها تبناً و ماءً بارداً
به تقدیر: وسقیتها ماءً بارداً، وازعموم ما موصوله دراینجا دانسته می شود قسم وعدالت دربین إماء شرط نیست.
ودرتمام قرآن هرگاه ازملک یمین می گوید به لفظ ماضی یعنی: ملکت ایمانکم، ذکرمی کند که می توان گفت اشاره دارد به آنچه که ازسابق برده گرفته اند وهیچگاه نمی گوید: برده هائی که درآینده می گیرید واین نکته ظریفی است که عدم رضایت وتشویق برده داری دراسلام فهمیده می شود چون فعل مضارع افاده وعده می کند وچنین وعده ای خداوند تبارک وتعالی نمی دهد.
ذلک ادنی الّا تعولوا : ذلک اشاره به نکاح واحدة یا إماء نزد خوف ازعدم عدالت دارد وادنی افعل تفضیل است وتقدیرکلام چنین است: ذلک ادنی الی عدم الجور من نکاح اکثر من واحدة عند خوف عدم العدالة.( والله تعالی هو العالم )
کتبه جمال الدین حاجی محمد
2/3/91
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 12:37 توسط جمال الدین حاجی محمد
|