بسم الله الرحمن الرحیم
نقد آراء فقهاء در معنای غنیمت
واعلموا أنّ ما غنمتم من شیء فأنّ لله خمسه و للرسول و لذی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل إن کنتم آمنتم بالله و ما أنزلنا علی عبدنا یوم الفرقان یوم التقی الجمعان و الله علی کلّ شیء قدیر. (الأنفال/41)
چکیده:
به موجب آیه 41 سوره انفال خمس غنایم جنگی واجب است و فقیهان شیعه این وجوب را به شش مورد دیگر گسترش داده اند و برخی از ایشان تمام موارد خمس را داخل در معنای غنیمت می دانند لذا همین آیه را دلیل بر آن می آورند ولی برخی دیگر دلیل آن شش مورد دیگر را روایات می دانند و به عبارتی در موضوع لفظ غنیمت اختلاف کرده اند که آیا موضوع آن عامّ (مطلق فائده) است یعنی تمام فوائدی که نصیب انسان می شود غنیمت بر آن صادق است و یا اینکه معنای غنیمت خاصّ است یعنی اختصاص به آنچه از دشمن بعد از جنگ بدست می آید دارد؟
ثمره بحث در این است که طبق قول اول تمام فوائدی که انسان از تمام راه های اکتساب بدست می آورد مشمول خمس می گردد مگر آنچه که با دلیل از این شمول خارج شود و به عبارتی اصل در اموال ثبوت خمس است به دلیل آیه مذکور چنانچه برخی مانند محقّق نراقی در مستند الشیعه ادعا کرده است و امّا طبق قول دوم اصل عدم ثبوت حقّی در اموال است مگر آنچه که با دلیل روائی ثابت شود. و فرق بین این دو قول واضح است چنانچه در اختلاف بین سید مرتضی در عدم وجود خمس در عسل مثلا و بین سایر فقیهان دیده می شود و سید مرتضی تمسک به اصالۀ العدم و عدم دلیل کرده و دیگران شمول آنرا بخاطر عموم معنای غنیمت در آیه خمس می دانند و همینطور در خمس ارباح مکاسب که وجوب آن مورد تردید محقق اردبیلی و به تبع ایشان شاگردش صاحب مدارک است در حالی که دیگران در وجوب آن تردید ندارند. و البته نظر نگارنده متمایل به نظر دوم است و لذا ادله طرفداران هر دو قول ذکر و بعد نقد و برسی شده است.
کلید واژه ها: غنیمت، حقیقت شرعیه، حقیقت عرفیه، حقیقت لغویه، مطلق فوائد.
مقدمه:
موضوع خمس به خاطر جنبه اقتصادی آن که تامین کننده بخشی از هزینه های حکومت اسلامی در کنار زکات است تبدیل به یکی از مباحث مهمّ فقهی گردیده و فقیهان موارد وصول آنرا هفت مورد شمرده اند که یکی از آن موارد غنیمت است و غنیمت ظهور در آنچه از دشمن بعد از جنگ بدست می آید دارد لذا این مورد از مسلّمات وجوب خمس است بلکه از ضروریات دین اسلام است که منکر آن با آگاهی از ربقه اسلام خارج می گردد. و امّا اینکه معنای غنیمت شامل تمام آنچه انسان بدست می آورد هم می شود یا نه؟ فقیهان شیعه را دو دسته قرار داده که این مقاله بصدد تحقیق حقّ از این دو نظر است لذا ادله طرفین را به تفصیل ذکر و مورد نقد و بررسی قرار می دهد.
وواضح است که این بحث کنکاش در علم لغت و تحقیق در معانی مفردات لغت را می طلبد. و از آنجا که طریق فهم لغات یا نقل محض است و یا نقل همراه عقل (و عقل محض مجالی در این وادی ندارد) و نقل محض یا به نصّ شخص لغوی است و یا با تتبع استعمال، لذا دسته اول که قائلین به تعمیم هستند تمسّک به قول لغوی و تتبع موارد استعمال این واژه در قرآن و روایات و کلام عرب و قاعده نحوی و اجماع فقیهان کرده اند و دسته دوم که قائلین به اختصاص معنای غنیمت به غنائم جنگی هستند از ادله دسته اول جواب و در مقابل آنها تمسّک به قول لغوی و استعمال این واژه در قرآن در معنای خاصّ و استعمال آن در روایات در برابر دیگر موارد خمس کرده اند که اینک ذکر می شود.
ادلّه دسته اول:
دلیل اول اقوال لغویان به ترتیب طبقات ایشان:
«خلیل بن احمد» در کتاب معروف «العین» گفته (العین، ص 613): « الغُنم الفوز بالشیء فی غیر مشقّۀ و الغنیمۀ الفیء ». (غنم بدست آوردن هر چیزی است بدون زحمت و غنیمت همان فیء است)
تقریب استدلال: تعبیر «الفوز بالشیء» عامّ است یعنی بدست آوردن هر چیزی غنیمت است و بخاطر همین معنی «شیخ طوسی» در کتاب «الخلاف» گفته (ج4، ص182): «کلّ ما یوخذ بالسیف قهراً من المشرکین یسمّی غنیمۀً بلاخلاف و عندنا أن ما یستفید الانسان من ارباح التجارات و المکاسب و الصنایع یدخل ایضاً فیه و خالف جمیع الفقهاء فی ذلک. دلیلنا اجماع الفرقۀ و ایضاً قوله تعالی: أنّ ما غنمتم، عامّ فی جمیع ذلک فمن خصّصه فعلیه الدلیل». (هرآنچه بواسطه شمشیر به زور و غلبه از مشرکین گرفته شود غنیمت نامیده می شود بدون هیچ اختلافی بین فقهاء و در نزد ما شیعه هر آنچه انسان استفاده ببرد از تجارت و کسب و صنعت همچنین داخل در معنای غنیمت است و در این تعمیم تمام فقهاء غیر شیعه مخالف هستند. دلیل ما اجماع شیعه و عموم معنای غنیمت در آیه است بنابراین هر کس عموم را قبول نداشته باشد باید دلیل ارائه کن.)
همچنین «شیخ انصاری» در «بحث خمس از شرح ارشاد» گفته (ص25): «ویجب الخمس ایضاً فی المعادن بالاجماع ... مضافاً الی عموم الکتاب بناءً علی انّ: ماغنمتم، عامّ لکلّ ما استفید.»
(همچنین واجب است خمس در معدن ها به دلیل اجماع ... علاوه عموم آیه قرآن بنا براین که غنیمت در آیه شامل هرآنچه استفاده شود می گردد.)
و «علامّه» نیز در کتاب «تذکره، ج5، ص421 » برای وجوب خمس در ارباح مکاسب استدلال کرده به عموم آیه.
نقد و بررسی:
اولا ظاهر کلام «خلیل بن احمد» دارای تناقض است زیرا در اول کلامش «غُنم» را به معنای عامّ تفسیر کرده و در آخر کلامش غنیمت را به معنای خاصّ تفسیر کرده از آن جهت که «فیء» اختصاص به آنچه از دشمن بدست می آید دارد بنابراین برای تصحیح این کلام و رفع تناقض باید گفت: تفسیر اول بیانگر وضع اولی کلمه است یعنی وضع لغوی و تفسیر دوم بیانگر وضع ثانوی کلمه است یعنی وضع عرفی، چنانچه لفظ دابّه دارای دو وضع لغوی و عرفی است و در وضع اول شامل هر جنبنده ای می شود و در وضع دوم اختصاص به بعضی افراد موضوع اول پیدا کرده، بنابراین اگر شخص لغوی بگوید: دابّه هر جنبنده ای است و دابّه همان الاغ است (در عرف مصر) یا همان اسب است (در عرف بغداد) متهم به تناقض گوئی نمی شود و مخاطب وقتی در بغداد زندگی کند با شنیدن لفظ دابّه آنرا حمل بر هر جنبنده ای نمی کند بلکه حمل بر معنای خاصّ عرفی می کند. و این بدان جهت است که نقل و وضع دوم برای لفظ بمنزله نسخ معنای اول است.
و زمانی که این مطلب دانسته شد روشن می گردد که فعل «غنمتم» را در آیه از کدام وضع باید مشتق بدانیم، یعنی وقتی بگوئیم مخاطب قرآن عامّه مردم هستند نه خواصّ آنان یعنی مخاطب عرف عامّ است بنابراین معانی کلمات قرآن باید حمل بر معانی عرفیه گردد و در این زمان اگر اراده معنای لغوی شود نیازمند قرینه است.
و مؤیّد آنچه ذکر شد کلام «ابن القطّاع» لغوی است در شرح کتاب «الافعال» تألیف «ابن القوطیه» که گفته (ص370): «غنم الشیء غُنماً من الغنیمۀ» و «من الغنیمۀ» بیان اشتقاق است و زمانی که شخص لغوی چنین تفسیر کند حکایت از معروف بودن آن معنی در عرف دارد که همان حقیقت عرفیه است و الاّ معنی ندارد معنای لغت را بر عهده مخاطب بگذارد چون دور لازم می آید یعنی شخص لغوی تفسیر لغت را موکول به مخاطب کرده و مخاطب تفسیر آنرا موکول به شخص لغوی، و این دلیل است بر اینکه لفظ غنیمت در عرف وضع شده برای آنچه در جنگ بدست می آید. و این از موارد فهم معنای لغت از طریق نقل و عقل است که در اول بحث به آن اشاره شد.
و مؤیّد دیگر، کلام «هرویّ» است در کتاب «الغریبین» که گفته: «قوله تعالی: فعندالله مغانم کثیرۀ، یقال: غُنم و غنیمۀ و مغنم و هو ما اصیب من اموال اهل الحرب و ما اوجف علیه المسلمون بالخیل و الرکاب و منه قوله تعالی: واعلموا أنّ ما غنمتم». (کلام خداوند: پس نزد خداوند است غنیمت های فراوان، گفته می شود: غنم و غنیمت و مغنم به معنی آنچه که از اموال دشمنان بدست می آید و آنچه که مسلمانان با اسب و تجهیزات برآن تاخته اند و بدست آورده اند و از همین باب است آیه خمس.)
و این تفسیر بیانگر معنای خاصّ برای واژه غنیمت است که همان معنای عرفی است.
و از این عبارات صریح تر در مقصود، عبارت «ابن فارس» است که در کتاب «مقاییس» گفته (ج4، ص397):
«غ ن م یدلّ علی افادۀ شیء لم یملک من قبل ثمّ یختصّ به ما اخذ من مال المشرکین بقهر و غلبۀ». ( ترکیب ماده غ ن م دلالت می کند بر بدست آوردن چیزی که از قبل ملک کسی نبوده سپس اختصاص پیدا کرده به آنچه که از مشرکین با زور و غلبه بدست می آید).
قسمت اول کلام او معنای لغوی را که عامّ است بیان می کند و قسمت دوم آن که از: «ثمّ یختصّ» شروع می شود بیانگر وجود حقیقت عرفیه است بالصراحۀ. و زمانی که حقیقت عرفیه ثابت شود، مانع از حمل کلام بر حقیقت لغویه می گردد زیرا الفاظ قرآن در وهله اول حمل بر حقیقت شرعیه می شود و اگر حقیقت شرعیه وجود نداشت حمل بر حقیقت عرفیه می شود و اگر وجود نداشت حمل بر حقیقت لغویه، زیرا هر کدام طارئ بر دیگری است و طارئ بمنزله ناسخ ماقبل است.
و مؤیّد این استنباط از کلام «ابن فارس» کلام خود اوست در کتاب «مجمل اللغۀ» که گفته (ص687):
«الغنیمۀ الفیء» وشکّی نیست که «فیء» اختصاص به اموال موجود نزد کفار دارد که بدون جنگ بدست می آید. بنابراین معنای واژه غنیمت در عرف عامّ تعمیم ندارد.
و همچنین « ابو علی قالی بغدادی» در کتاب «البارع فی اللغۀ» بعد از اینکه کلام «خلیل ابن احمد»: «الغنیمۀ الفیء» را نقل کرده گفته (ص340): «و هی الغنائم». و ضمیر «هی» راجع به واژه «غنیمۀ» در کلام «خلیل» است و این تفسیر می فهماند که غنیمت در عرف همان چیزی است که از دشمن اخذ می شود و الاّ لازم می آید «تفسیر شیء به نفس» زیرا تقدیر می شود: الغنیمۀ الغنائم، و این معنی فاسد است. بنابراین «الف و لام» در الغنائم برای عهد ذهنی است یعنی: غنیمت همان غنائمی است که می شناسید و فهم آنرا موکول به عرف کرده و قطعاً در عرف غنیمت موضوع است برای آنچه که از دشمن در جنگ بدست می آید و الاّ معنای آنرا به عرف واگذار نمی کرد.
بنابراین کلام «ابوعلی قالی» نیز اشاره به حقیقت عرفیه دارد.
دلیل دوم قاعده نحوی:
اول: «یوم الفرقان یوم التقی الجمعان» ظرف است، و در تعلق این ظرف به «غنمتم» هیچ ظهوری نیست لذا نمی تواند با ظهور قوی اطلاق و عموم واژه غنیمت برابری کند، بلکه ظاهراً این ظرف تعلق به «انزلنا» دارد که نزدیکتر از «غنمتم» است، بنابراین معنی می شود: «اگر ایمان به خداوند و آنچه که در روز جنگ بدر نازل کردیم عبارت از: نزول ملائکه و اینکه پیامبر (ص) مشتی خاک پرتاب کردند و به چشم تمام کفار رفت و سبب پیروزی شما با تعداد کم بر کفار با تعداد زیاد گشت». (شیرازی، سید صادق، بیان الفقه، الخمس، ج1، ص23)
نقد و بررسی:
اولاً قبلاً اثبات شد که «غنمتم» عموم ندارد، ثانیاً ایمان در موارد استعمال آن در قرآن تعلق به خداوند و کتب منزل از جانب او دارد و در این فرض تعلق به اتفاقات در آن روز گرفته که غریب و نامأنوس است، ثالثاً طبق قواعد نحو تعلق این ظرف به«غنمتم» اگر چه ازحیث معنی صحیح و قوی است ولی از حیث صناعت نحو ممتنع است نه اینکه غیر ظاهر باشد زیرا کلمه «فانّ» بین آن دو قرار دارد و «فاء جزاء» به اصطلاح نحویین دارای صدارت است یعنی مانع از عمل ما قبلش در ما بعدش می شود و همین حکم برای «انّ» نیز هست لذا تعلق ظرف به «غنمتم» مذکور ممتنع است و از طرفی تعلق آن به «انزلنا» از حیث معنی ضعیف است بنابراین عامل ظرف فعل «غنمتم» محذوف است که «غنمتم» مذکور آنرا بیان می کند و این به باب تبیین در علم نحو مشهور است،
بنابراین تقدیر چنین می شود: «... ان کنتم آمنتم بالله و ما انزلنا علی عبدنا، ما غنمتم یوم الفرقان فانّ لله خمسه الخ» و مراد از «ما انزلنا» نیز همین دستورات قرآن است، و تنها اشکالی که می توان وارد کرد این است که در این صورت اختصاص به غنائم جنگ بدر پیدا می کند که می توان جواب داد: مورد مخصّص نیست.
دوم: کلمه «ما» موصوله است و دارای ابهام که عموم از آن نشأت می گیرد و با یک مبهم دیگری تأکید شده که عبارت است از «من شیء» یعنی هر چیزی بدست آوردید باید خمس بدهید و اختصاص به جنگ ندارد. (منتظری، حسینعلی، کتاب الخمس، ص7)
نقد و بررسی:
قبلاً اثبات شد که واژه غنیمت اختصاص به آنچه در جنگ بدست می آید دارد بنابراین متعلَق آن نیز که «ما» موصوله است ( زیرا اصل کلام چنین است: ما غنمتموه و «ما» مرجع ضمیر مفعول به است) نیز به معنای «غنمتم» تخصیص می خورد و «من شیء» تعمیم در این معنای خاصّ می کند پس معنای آیه می شود: هر آنچه از اموال دشمن غنیمت گرفتید چه کم باشد و چه زیاد، خمس آن باید پرداخت شود.
ممکن است اشکال شود که: حقیقت عرفیه عبارت است از وضع جدید لفظ نسبت به بعضی افراد موضوع آن در لغت، بنابراین در عبارت «خلیل» که گفته: «الغنم الفوز بالشیء فی غیر مشقّۀ» یک عامّی وجود دارد که لفظ «الشیء» بر آن دلالت می کند و یک قیدی دارد که «فی غیر مشقّۀ» است، بنابراین حقیقت عرفیه وضع دوم برای کلمه غنیمت می شود بر بعضی افراد «الشیء» که همان مأخوذ از دشمن است با قید «فی غیر مشقّۀ» در حالی که جنگ با دشمن بیشترین و بالاترین مشقّت را دارد بنابراین وجود حقیقت عرفیه با این قید مشکل می شود.
در جواب می توان گفت: هدف جنگجویان از جنگ و تحمّل مشقّت رسیدن به آن غنائم نیست، بلکه به دنبال دفع دشمن و خوار گرداندن او هستند و ممکن است در کنار آن به اموالی نیز دست پیدا کنند که در مقابل آن تلاشی نکرده اند یعنی تحمل مشاقّ و سختی های جنگ برای تحصیل آن نبوده لذا صدق می کند که غنائم اموالی است که برای بدست آمدن آن رنج کشیده نشده، ولی اگر جنگجویان از اول قصد تعدّی و اخذ اموال از طرف مقابل داشته باشند، به آن اموال غنیمت گفته نمی شود مگر از باب مجاز و تشبیه عمل این دسته از متجاوزین به آن دسته از مدافعین زیرا دشمن کسی است که قصد تعدّی و حمله دارد و کسی که این قصد را ندارد اطلاق دشمن بر او صادق نیست.
دلیل سوم اجماع:
چنانچه گذشت برخی فقیهان بر تعمیم معنای واژه غنیمت ادعای اجماع کرده اند، مانند: «شیخ طوسی» در کتاب «خلاف، ج4،ص182» و «شیخ انصاری» در بحث خمس از «شرح ارشاد، ص25» و همچنین از «صاحب ریاض» نقل کرده که ایشان گفته: « تمام فقیهان شیعه اجماع بر عموم آیه خمس دارند» (همان).
نقد و بررسی:
اجماع مذکور مدرکی است یعنی بخاطر وجود روایات چنین ادعائی کرده اند لذا اعتباری ندارد و زمانی که جواب از روایات داده شود اجماع باطل می شود.
دلیل چهارم اطلاق خطابات در سوره انفال:
برخی فقیهان اطلاق خطابات در آیات قبل از آیه خمس را متوجه تمام مؤمنان دانسته نه خصوص رزمندگان، بنابراین خطاب در «واعلموا انّما غنمتم» جمیع مؤمنان و تمام اکتسابات ایشان را در بر می گیرد نه خصوص رزمندگان و آنچه از دشمن بدست می آورند. (خوئی، ابوالقاسم، مستند العروه، ص194)
نقد و بررسی:
اگر به سوره انفال اندکی دقت شود دانسته می شود که از اول سوره تا آخر آن، تمام آیات برای تشویق مؤمنان بلکه و سایر انسان ها بر ایمان و جهاد در راه خداوند تبارک و تعالی است، و دو بار فعل «غنمتم» در آن ذکر شده که به خاطر وحدت سیاق باید حمل بر غنائم جنگی شود.
دلیل پنجم تتبع موارد استعمال ماده «غنم» در قرآن و روایات:
اول موارد استعمال در قرآن: گفته شده: «ماده غنم و مشتقّات آن نه بار در قرآن بکار رفته است، به یقین در تمام این نه مورد معنای واحدی اراده نشده است زیرا سه استعمال آن مربوط به واژه غَنَم است که معنای آن گوسفند است و با واژه مغانم که در برخی موارد به معنای غنائم جنگی است کاملاً متفاوت است حتّی واژه مغانم هم در تمام استعمالات قرآنی به یک معنی نیست چه دست کم در یک استعمال به معنای غنائم جنگی بکار نرفته است گرچه در موارد دیگر چنین به نظر می رسد. در آیه 94 سوره مبارکه نساء واژه مزبور در معنای پاداش ها و نعمت های اخروی به کار رفته است: «فعند الله مغانم کثیرۀ»، از تقابل «عرض الحیاۀ الدنیا و مغانم» می توان به اخروی بودن این نعمت ها پی برد، «عندالله» می تواند قرینه ای براین باشد که مراد از غنائم در این آیه غنائم جنگی نیست. در این آیه صراحتی بر قیود مطرح شده در معنای غنیمت هم دیده نمی شود. بنابراین نمی توان استعمالات دیگر قرآنی این ماده را قرینه ای بر معنای واژه غنمتم در آیه خمس دانست.
(علوی، سید جعفر، مقاله: موضوع خمس: فوائد مکتسبه یا مطلق فوائد، بهار 91، پایگاه مجلات تخصصی نور، مطالعات اسلامی: فقه و اصول)
نقد و بررسی:
اگر در تمام موارد استعمال ماده غنم در قرآن دقت شود دانسته می شود که در تمام این موارد از ماده غنم اراده غنائم جنگی شده است و این خود دلیل است بر اینکه این واژه «حقیقت شرعیه» در این معنی گردیده، بنابراین معنائی غیر از غنائم جنگی از این ماده در قرآن نیازمند قرینه است.
وامّا آیه ای که به آن استدلال بر عدم ثبوت «حقیقت شرعیه» شده، جواب آن این است که: از اینکه در اول آیه خداوند فرموده: «إذا ضربتم فی سبیل الله» این خود قرینه است بر فهم اینکه این آیه نیز در مورد جنگ است و مراد از «عرض الحیاۀ الدنیا» غنیمت جنگی است، لذا خداوند تبارک و تعالی از باب مقابله، از بهره مندی در آخرت، تعبیر به «مغانم کثیرۀ» کرده که قطعاً مجاز است، بنابراین یا مجاز مرسل است اگر بگوئیم: مطلق فائده مراد است که همان معنای لغوی است ولی چون در عرف عامّ استعمال شده و در عرف عامّ حقیقت برای غنائم جنگی است چنانچه قبلاً ثابت شد، مجاز لغوی می شود، و یا استعاره است اگر بگوئیم: منفعت اخروی از باب مقابله، تشبیه به منفعت دنیوی بدست آمده از جنگ با کفار شده است، بنابراین با استناد به کلام بعضی لغویان مانند «ابن فارس» که اشاره به حقیقت عرفیه داشت و اینکه در تمام آیات قرآن ماده «غنم» حمل بر غنیمت جنگی می شود، در آیه خمس نیز باید حمل بر معنای عرفی که همان غنائم جنگی است شود و چنانچه سیاق آیاتی که این ماده در آنها استعمال شده مانع از حمل این ماده بر معنای لغوی (مطلق فائده) می گردد همچنین سیاق آیه خمس نیز مانع از حمل «غنمتم» بر مطلق فائده می شود.
دوم موارد استعمال در روایات: این روایات چند دسته است: روایات اخلاقی، روایات تاریخی، روایاتی که در آنها واژه غنیمت به مطلق فائده تفسیر شده است.
اول روایات اخلاقی:
1-قال النبیّ (ص): ... إذا اتّخذ الفیء دَوَلاً و الأمانۀ مغنماً ... (سنن ترمذی؛ ج4؛ ص495، نقل از نوری همدانی)
2-قال النبیّ (ص): رحم الله امرءاً علم فقال فغنم ... (همان)
3-در شعر منسوب به امام صادق (ع) زن خوب تشبیه به غنیمت شده (نوری همدانی؛ الخمس؛ ص31):
ألا إنّ النساء خلقن شتّی فمنهنّ الغنیمۀ و الغرام
نقد و بررسی:
در دو روایت منسوب به پیامبر اکرم (ص) و موارد بسیار دیگر مانند آن از ماده «غ ن م» یا اراده معنای لغوی (مطلق فائده) در عرف عامّ شده که مجاز لغوی است و یا مراد از آن تشبیه بهره مندی در آخرت (بخاطر اعمال شایسته) به بهره مندی انسانها در دنیا (بخاطر اخذ غنیمت در جنگ با دشمن) است که استعاره است. در نتیجه استعمال در اینجا و امثال آن مجازی است نه حقیقی. بنابراین نمی توان آنرا شاهد برای مدّعای خویش ذکر کرد.
وامّا شعر منسوب به امام صادق (ع) واضح است که زن منفعت بزرگی است که موجب رستگاری مرد می شود چنانچه غنیمت موجب بهره مندی انسان می شود و اصل منفعت و ضرر در امور مادی است و در امور معنوی قطعاً مجاز است، بنابراین اگر در این شعر قائل به مجاز شویم لازم می آید در یک لفظ دوبار خلاف اصل استعمال شود: یکی معنای مطلق فائده در عرف عامّ که مجاز است و دیگری تشبیه امر معنوی به امر مادی که آن نیز مجاز است، بنابراین لازم می آید تکثیر مخالفت اصل و این شبیه اجتماع دو اعلال در یک کلمه است. ولی اگر حمل بر استعاره شود یعنی بر معنای عرفی که غنیمت جنگی است حمل شود فقط یک مجاز لازم می آید و آن تشبیه امر معنوی به امر مادی است. واین مورد نیز از موارد فهم معنای لغت از طریق نقل و عقل است.
در اینجا ممکن است ادّعا شود که لفظ غنیمت بخاط کثرت دوران و استعمال آن در معنای مطلق فائده در عرف عامّ مشهور گردیده لذا چنانچه نمی توان آنرا حمل بر مطلق فائده کرد همچنین نمی توان آنرا حمل بر غنیمت جنگی که حقیقت عرفیه است کرد، پس باید «توقف» کرد تا قرینه ای برمراد یافت شود.
پاسخ داده می شود که رابطه بین مجاز و حقیقت از «چهار» حالت خارج نیست:
1- استعمال مجاز نسبت به حقیقت مرجوح است، در این صورت فقط با ذکر قرینه استعمال می شود، مثل: استعمال لفظ اسد در رجل شجاع.
2- استعمال مجاز نسبت به حقیقت مساوی است و بعبارتی استعمال مجاز در عرف عامّ مشهور است لذا بدون قرینه استعمال می شود. دراین صورت نیز مانند قبل، کلام حمل بر حقیقت می شود تا زمانی که یقین براراده متکلم بر مجاز حاصل شود.
3- استعمال مجاز نسبت به حقیقت ارجح است ولی حقیقت عرفیّه نگردیده چون معنای حقیقی نیز استعمال بسیار دارد جز اینکه نسبت به مجاز استعمال کمتری دارد. دراین صورت باید توقف کرد تا قرینه ای برمراد متکلم یافت شود.
4- استعمال مجاز نسبت به حقیقت راجح است و استعمال حقیقت متروک (منسوخ)گردیده. دراین صورت کلام حمل بر مجاز می شود چون مزاحم ندارد. ودرواقع معنای مجازی حقیقت عرفیه گردیده، مانند لفظ «دابّه» که در لغت برای مطلق جنبنده وضع شده ولی درعرف عامّ فقط بربعضی افراد آن اطلاق می شود و معنای حقیقی متروک (منسوخ) گردیده مثل اینکه در عرف «بغداد» دابّه حمل بر «اسب» می شود و درعرف «مصر» حمل بر «الاغ» چنانچه سابقاً اشاره شد.
اینک با توجه به این مطلب، اراده مطلق فائده از لفظ غنیمت و استعمال آن درعرف عامّ قطعاً از قسم چهارم نیست واز قسم سوم نیز نیست چون اراده معنای آنچه از دشمن درجنگ اخذ می شود از لفظ غنیمت درعرف عامّ بیشتراز مطلق فائده است (و منکر این مطلب مکابر است زیرا به اعتراف همه این معنی اقوی و اظهر معانی لفظ غنیمت است) درنهایت می توان ادّعا کرد از قسم دوم است که دراین صورت نیز باید حمل بر معنای حقیقی شود و نمی توان توقف کرد چون لازم می آید بسیاری از محاورات متوقف شود که مستلزم اختلال در امر معاش است.
دسته دوم روایات تاریخی:
برخی فقیهان معاصر کثیری از نامه های پیامبر (ص) به قبائل عرب را ذکر کرده که در آنها اعطاء خمس بعد از اداء صلوۀ و ایتاء زکوۀ ذکر شده و ایشان ادّعا کرده که مراد از خمس در این نامه ها مطلق فائده است نه خصوص غنائم جنگی. (نوری همدانی؛ حسین؛ الخمس؛ ص87) و ما برای نمونه به ذکر سه نامه اکتفاء می کنیم و باقی را می توان بر آنها قیاس کرد.
1-نامه به بنی جُرمُز: «... أقام الصلوۀ و آتی الزکوۀ و أطاع الله و رسوله و أعطی من الغنائم الخمس و سهم النبیّ ...» (همان)
2-نامه به جناده أزدی: «... و أعطی من المغانم خمس الله و سهم النبیّ ...» (همان)
3-نامه به نهشل بن مالک: «... و أعطی من المغنم خمس الله و سهم النبیّ ...» (همان)
نقد و بررسی:
در این نامه ها و نظایر آنها مغانم مطلق ذکر شده و در بعضی دیگر از این نامه ها مغانم مقیّد به جنگ است مانند: نامه به عبد یغوث: «... وأعطی المغانم فی الغزو ...» با این قید تمام مطلقات در این نامه ها مقیّد می گردد و الاّ لازم می آید لغو بودن این قید و یا استثناء این مورد از موارد مشابه بدون دلیل و بخاطر همین اصولیان گفته اند: «مطلق حمل بر مقیّد می شود».
وهمچنین در نامه به حمیر آمده: «... و أنبأنا باسلامکم و قتلکم المشرکین ... وأعطیتم من المغانم خمس الله و سهم الرسول و صفیّه ...» به قرینه قتل مشرکین مغانم حمل بر غنیمت جنگی می شود علاوه اینکه کلمه «صفیّه» نیز دلالت بر غنیمت جنگی دارد که در بسیاری از نامه ها آمده.
دسته سوم روایاتی که «ماغنمتم» را در آیه تفسیر به مطلق فائده کرده:
1-روایت طولانی علی بن مهزیار از امام جواد (ع): «... امّا الغنائم والفوئد فهی الغنیمۀ یغنمها المرأ والفائدۀ یفیدها ...».
استدلال منوط است به اینکه حرف «واو» در «الغنائم و الفوائد» برای عطف تفسیری باشد یعنی فوائد ومابعد آن تفسیر غنائم است. (هاشمی شاهرودی؛ محمود؛ کتاب الخمس؛ ج1؛ ص18)
2-روایت حکیم مؤذّن از امام صادق (ع) قلت له: «واعلموا أنّم غنمتم ... قال: هی والله الإفادۀ یوماً بیوم».
واین از واضحترین روایات است در دلالت بر اینکه غنیمت در کلام ائمّه (ع) مطلق فائده است نه خصوص غنائم جنگی.
نقد و بررسی:
در روایت اول حرف «واو» را بر اصل وضع آن که عطف مغایر بر مغایر است حمل می کنیم بنابراین فوائد غیر از غنائم می شود چنانچه تفسیر این دو کلمه در کلام امام (ع) مغایر یکدیگر است زیرا امام در تفسیر غنیمت فرموده: «فهی الغنیمۀ» و ضمیر «هی» به غنیمت راجع است نه به غنیمت و فائده، زیرا فائده جداگانه تفسیر مفصّل و جامعی از آن شده، بنابراین کلمه غنیمت در کلام امام اگر حمل بر معنای عرفی و معروف و مشهور آن نزد عرف نشود لازم می آید «ابهام» یعنی «تفسیر شیء به نفس» که توضیح آن در اقوال لغویان گذشت، علاوه براین در بسیاری از روایات که بعضی آنها ذکر خواهد شد کلمه غنیمت به عنوان قسیم موارد دیگر خمس ذکر می شود.
وروایت دوم اولاً از حیث سند بخاطر وجود حکیم مؤذّن و محمد بن سنان ضعیف است، (شاهرودی؛ کتاب الخمس؛ ج2؛ ص37)
وثانیاً فائده روزانه در کلام امام حمل بر فوائد حاصل از غنائم و اموال اختصاصی حضرت فاطمه (ع) می شود که به ائمّه بعد از ایشان می رسد و از بعد از رحلت رسول (ص) غصب گردید و داخل در اموال حاکمان غاصب شد واز آنجا که «نماء شیء تابع اصل شیء» است لذا امام (ع) اصل و نماء وفروعات آنرا که فوائد مستمرّه تا آن زمان بوده متذکّر می شوند. (همان)
واگر غیر از این بود امام (ع) در آخر کلامشان آنرا برای شیعیان حلال نمی کردند زیرا امام سهم دیگران را که خداوند قرار داده نمی تواند حلال کند.
تا اینجا عمده ادلّه قائلین به تعمیم معنای غنیمت ذکر شد، و اینک ادلّه قائلین به اختصاص معنی ذکر می شود.
دلیل اول قول لغوی:
چنانچه گذشت با دقت در کلام لغویان معتبر دانسته می شود که لفظ غنیمت اگرچه در وضع اولیه برای مطلق فائده وضع گردیده، ولی در عرف عامّ وضع جدید و ثانوی پیدا کرده در بعضی افراد وضع اول که همان فوائد مادی بدست آمده از دشمن است و شرح آن گذشت.
دلیل دوم تتبع موارد استعمال ماده «غ ن م » در قرآن:
با دقت در آیاتی که این ماده در آنها استعمال شده درمی یابیم که تماماً در مورد جنگ و غنائم جنگی استعمال شده است، لذا بخاطر وحدت سیاق (اگر قائل به ثبوت حقیقت شرعیه نشویم) لفظ غنیمت در آیه خمس نیز باید حمل بر غنائم جنگی شود.
نقد و بررسی:
قائلین به تعمیم اشکال کرده اند که اگر مراد از «غنمتم» خصوص مال کفار باشد (به قرینه اینکه آیه در مورد غنائم جنگ بدر نازل شده) بازهم واجب است حمل بر معنای عامّ (مطلق فائده) شود، زیرا مورد مخصّص نیست و الاّ لازم می آید این حکم فقط بر غنائم «جنگ بدر» جاری شود و این باطل است. (دوزدوزانی؛ تبریزی؛ خمس در عصر پیامبر؛ ص77؛ و منتظری؛ کتاب الخمس؛ ص9)
جواب: این اشکال زمانی وارد است که لفظ غنیمت برای مطلق فائده باشد ودر خصوص این آیه به قرینه سیاق حمل بر غنائم جنگی شده باشد، ولی چنانچه از کلام لغویان استنباط شد غنیمت حقیقت عرفیه است (اگر قائل به حقیقت شرعیه نشویم) برای آنچه که از دشمن در جنگ بدست می آید. بنابراین در تمام موارد استعمال آن حمل بر غنائم جنگی می شود و اختصاص به جنگ «بدر» نخواهد داشت.
دلیل سوم استعمال لفظ غنیمت در روایات قسیم برای موارد دیگر خمس:
1-روایت هشام بن سالم از امام صادق (ع): «قال: سئلته عن الغنیمۀ، فقال: یخرج منها خمس لله و للرسول و مابقی قسم بین من قاتل علیه و ولی ذلک». (جامع الاحادیث؛ ج8؛ ص525)
(از امام از غنیمت پرسیدم حضرت جواب دادند: از آن غنیمت خمس خدا و رسول جدا می شود و باقی بین رزمندگان تقسیم می شود)
2-روایت ابن ابی عمیر از امام صادق (ع) قال: «الخمس علی الکنوز و المعادن و الغوص و الغنیمۀ». (وسائل الشیعۀ؛ ج6؛ ص344)
3-روایت عمّار: «سمعت اباعبدالله (ع) یقول: فیما یخرج من المعدن و البحر و الغنیمۀ و الحلال المختلط بالحرام اذا لم یعرف صاحبه و الکنوز الخمس». (همان)
از این روایات و نظایر آن دانسته می شود که لفظ غنیمت در عرف و حتّی در لسان ائمّه (ع) موضوع است برای معنای خاصّ که عبارت است از: آنچه که از دشمن در جنگ بدست می آید. والحمدلله.
نتیجه:
در معنای واژه غنیمت در آیه خمس اختلاف است که عموم منافع مکتسب را شامل می شود یا اختصاص به غنائم جنگی دارد؟ در صورت اول خمس تعلق به تمام اموال پیدا می کند مگر آنچه که با دلیل از شمول آن خارج شود و در صورت دوم خمس فقط به غنائم جنگی تعلق می گیرد مگراینکه با دلیل روائی غیر غنیمت نیز داخل در حکم خمس شود، وقائلین به قول اول استدلال کرده اند به اقوال ارباب لغت و موارد استعمال این واژه در قرآن و روایات و قواعد علم نحو و اتفاق فقیهان شیعه که در اصطلاح اجماع گویند و از تمام این ادلّه جواب داده شد و در مقابل قائلین به قول دوم نیز استدلال کرده اند به اقوال ارباب لغت و بیان مراد ایشان و موارد استعمال این واژه در لسان ائمّه (ع) و از ایرادات وارد بر این استدلال جواب داده شد و در نتیجه نظریه دوم یعنی عدم تعمیم در واژه غنیمت اثبات گردید.
منابع:
1-قرآن کریم.
2- ابن فارس، احمد، مجمل اللغۀ، مؤسسۀ الرسالۀ، 1406ق
3-_________، مقاییس اللغۀ، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1404ق
4-ابن القطّاع، علی بن جعفر، الأفعال، دارالکتب العلمیۀ، بیروت، 1424ق
5-الانصاری، المرتضی، کتاب الخمس، تحقیق لجنۀ تراث الشیخ الاعظم، قم، 1415ق
6-البروجردی، حسین، جامع الاحادیث، مطبعۀ مهر، قم، 1397ق
7-الحرالعاملی، وسائل الشیعۀ، تحقیق عبدالرحیم ربّانی شیرازی، مکتبۀ الاسلامیه، تهران، 1378ق
8-الخلیل، ابن احمد، العین، ترتیب محمدحسن بکائی، مؤسسۀ النشر الاسلامی، 1414ق
9-دوزدوزانی، تبریزی، خمس در عصر پیامبر، ناشر همراز قلم، 1393ش
10 - الشیرازی، سید صادق، بیان الفقه، مطبعۀ سید الشهداء، قم، 1432ق
11-الطوسی، محمدبن الحسن، الخلاف، مؤسسۀ النشر الاسلامی، قم، 1407ق
12-العلاّمۀ الحلّی، حسن بن یوسف، تذکرۀ الفقهاء، مؤسسۀ آل البیت، قم، 1414ق
13-القالی البغدادی، ابوعلی، البارع فی اللغۀ، تحقیق هاشم الطعّان، بیروت، 1975م
14-المنتظری، حسینعلی، کتاب الخمس، منشورات دارالفکر، قم، 1412ق
15-النوری الهمدانی، حسین، الخمس، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1377ش
16-الهاشمی الشاهرودی، کتاب الخمس، مؤسسۀ معارف الفقه الاسلامی، قم، 1429ق
منابع اینترنتی:
1- علوی، سید جعفر، مقاله: موضوع خمس: فوائد مکتسبه یا مطلق فوائد، پایگاه مجلات تخصصی نور، مطالعات اسلامی: فقه و اصول، بهار 91
جمال الدین حاجی محمد.