ترجمه اعراب مالک یوم الدین از کتاب الارشاد الی اعراب فاتحة الکتاب
العُکبری دراملاء مامنّ به الرحمن گفته اند : مراد از اسم مالک استقبال است واسم فاعل اگر
بمعنای حال یا استقبال باشد اضافه آن لفظی است وکسب تعریف نمیکند بنابراین ممتنع است
نعت باشد بلکه بدل است . انتهی
وکلام این دو شخص وامثال ایشان که قائل به این قول هستند باطل است ازدو جهت :
اول اینکه : باب بدل در مشتقّات جاری نمی شود زیرا بدل همان عطف بیان است ، قال الرضی
فی شرح الکافیة : أنا الی الآن لم یظهرلی فرق بین البدل وعطف البیان . انتهی
ونحویین اتفاق دارند براینکه عطف بیان اختصاص به اسماء جوامد دارد بنابراین بدل نیزدارای
همین حکم میشود.
ودوم اینکه : اسم فاعل زمانی که ازآن اراده دوام واستمرار شود اضافه آن محضه است وکسب
تعریف می کند ومراد از مالک دراینجا مالکیّة مستمرّ است زیرا صفات خداوند ثابت وغیرمتجدد
است بنابراین صحیح است که مالک نعت لله باشد .
آیت الله خوئی رحمه الله درتفسیرخود گفته : کون مالک هنا بمعنی الاستمرار واضح البطلان لانّ
احاطة الله تعالی بالموجودات ومالکیّته لها وان کانت استمراریّة الّا انّ کلمة مالک فی الآیة
المبارکة قد اضیف الی یوم الدین وهو متأخّر فی الوجود فلا بدّ من ان یکون اسم الفاعل المضاف
الیه بمعنی الاستقبال . انتهی
واین کلام دارای اشکال است به اینکه اتّصاف خداوند تبارک وتعالی به صفاتش بروجه حقیقت
است وبنابرگفته ایشان لازم میاید اتّصاف مجازی زیرا دراین صورت خداوند متصف به صفتی
شده که موجود وثابت نیست ودرآینده ثابت میشود واین ممنوع است وثانیاً یوم الدین اگرچه
استقبالی وغیرواقع است ولی بخاطر تحقق وقوعش بمنزله واقع قرارداده میشود ودراینصورت
نعت قرار میگیرد واین اتصاف حقیقی میشود وبنابراین مجاز درجعل مستقبل بمنزله واقع است
نه دراتصاف وثالثاً اضافه اسم فاعل به غیرمفعول به محضه است ویوم الدین مفعول نیست بلکه
ظرف است برای مالک وازباب مجاز واتساع اضافه شده است ومفعول به محذوف است واصل
کلام چنین است : مالک الامورفی یوم الدین ، چنانچه خداوند فرموده : وله الملک یوم ینفخ فی
الصور، ومانند : لمن الملک الیوم ، ویوم ظرف برای ملک است .
وآیت الله خوئی رحمه الله کلام عجیبی درتفسیرش دارد که حاکی ازعدم اطلاع اایشان ازدقائق
علم نحو دارد والبته توقع ازایشان نیست زیرا ایشان تخصص درفقه واصول داشت ولی عجیب
این است که درعلمی که تخصص نداشته نظرواشکال وارد کرده وآن انکارتعریف دراضافه
است ، قال : والتحقیق انّ الاضافة مطلقاً لاتفید تعریفاً وانّما تفید التخصیص والتضییق والتعریف
انّما یستفاد من عهد خارجیّ ودلیل ذلک انّه لافرق بالضرورة بین قولنا : غلامٌ لزید و قولنا :
غلام زید ، فکما انّ الاول لا یفید الّا التخصیص کذلک الثانی والتخصیص یتحقق فی موارد
الاضافة اللفظیّة کما یتحقّق فی موارد الاضافة المعنویّة .انتهی
وجواب این است که اگراضافه افاده تعریف نمی کرد وصف مضاف به معرفه درمثل : جاء
غلام زید الاسود ، جائز نبود درحالیکه واجب است چنانچه تعریف نعت مضاف درمثل : جاء
غلام لزید اسود ، ممتنع است بلکه تنکیر واجب است واین دلیل محکم وقاطعی است برفرق بین
دو ترکیب و همچنین عرب گوید : لا ابا لک ، به اثبات الف علامة للنصب بخاطرعمل لا نفی
جنس واین لا درمعرفه عمل نمی کند واگرالف ساقط شود گوئی : لا ابوک ، وواجب است دراین
هنگام لا تکرار شود چون اسم لا معرفه است بنابراین ترکیب : لا ابا لک مانند ترکیب :غلام لزید
است وترکیب : لا ابوک مانند ترکیب : غلام زید .
جمال الدین حاجی محمد.