بسم الله الرحمن الرحیم

                                                                مباحثی حول خیارمجلس

                        ( آنچه ذکرمی شود جنبه افتاء نداشته وهیچگونه مجوّزشرعی برای عمل به آن وجود ندارد )

یکی از اصول حاکم برمعاملات که درهرعرفی وقبل ازنزول هردینی وجود داشته ودارد اصل لزوم عقود یا قراردادها درآن عرف و

جامعه است خصوصاً درمورد بیع که رایج ترین قراردادها است وپس از ظهوراسلام نیز شارع مقدّس تمام قراردادهای عرفیّه را که

جنبه عقلائی داشته امضاء وتأیید کرده مگر مواردی را که موجب مفسده ای بوده که نهی کرده ازقبیل:ربا و بیع دین به دین و غیرهما

علاوه براین عقل انسانها نیز براین قراردادها صحّه می گذارد بدین معنی که وقتی اشخاص با اراده  و سلامت عقل و بلوغ  ورضایت

وآگاهی ازآثارآن قراردادها عقدی را منعقد می کنند باید به نتیجه آن یا آثار آن ملتزم باشند بنابراین اگرهریک ازشرایط مفقود شد مثلا

اراده وقصد انشاء نباشد و یا  شخص مجنون باشد که البته به همان عدم اراده برمی گردد و یا به سن بلوغ  و رشد فکری نرسیده باشد

یعنی مصلحت خویش را نشناسد و یا اکراه شود و یا از آثار و نتایج عقد آگاهی نداشته  باشد عقلاً حقّ فسخ چنین  قراردادی را به او

می دهند وشارع نیز چون مطابق عقل قانونگذاری می کند این جواز فسخ را حقّ او قرار داده وامضاء کرده است که درفقه ازاین حقّ

فسخ به خیارفسخ تعبیر می شود ازقبیل: خیارغبن و عیب و شرط وغیرها و چنانچه گفتیم ثبوت این حقّ فسخ ویا به عبارتی ثبوت این

خیارات معقول است چون موجب تضرّر احد الطرفین می گرد و تضرّر نزد عقل منهیّ است بنابراین درغیراین امورحقّ فسخ معقول

نیست.

این مقدمّه ای بود برای مناقشه درثبوت خیارمجلس زیرا متبایعان که دارای شرایط بیع هستند وبا رضایت و مصلحت اندیشی اجتماع

برای عقد قرارداد کرده اند باید ملتزم به آثار قرارداد خود شوند وخیارفسخ آن دیگر معقول نیست و اگر احتمال هرگونه ضرری داده

شود از خیارات دیگر استفاده می کنند. لذا این بحث در چند مقام ارائه می شود:

1-معنای خیار مجلس

2-بیان ادلّه مثبتین و تعارض آن با لزوم بیع

3-مراد از البیّعان بالخیار چیست؟ وبیان معنای جارّومجرور و متعلق آن

4-طبق نظر مثبتین مراد از مجلس چیست؟

5-آیا دربیع معاطاة خیار مجلس ثابت است؟

6-آیا البیّعان شامل بیع فضولی می شود؟

مقام اول:

کلمه خیاراسم مصدراختیاراست ومناسبت دارد که دراینجا فرق بین اسم مصدرو مصدر را از حیث معنی بیان کنیم: اسم مصدرعبارت

است ازهمان معانی معقوله ومعروفه دراذهان وبه عبارتی اسم است برای آنچه که از معانی تصوّر کرده ایم و مصدر اسم است برای

ایجاد آن معنی در خارج وبه عبارتی اسم است برای آن فعل ایجاد شده در خارج، مثلا: عطاء اسم است برای همین معنائی که تصور

کرده ایم ومی شناسیم که درفارسی بخشش گویند وزمانی که آنرا درخارج ایجاد کنند می شود مصدر که همان فعل اعطاء است که در

فارسی به آن بخشیدن گویند وهمچنین عذاب که به معنی رنج است اسم مصدراست وایجاد آن رنج در خارج که عبارت از تعذیب است

مصدراست بنابراین خیار که بمعنی آزادی انسان برای گزیدن است اسم مصدراست و وقتی درخارج این آزادی را عملی کند می شود

اختیارکه مصدراست بنابراین خیار مصدر: خِرتُ الرجلَ علی صاحبه به معنی: فضّلته علیه نیست چنانچه بعضی گمان کرده اند زیرا

مصدر: خاریخیرُ خِیَرة است بکسر خاء وفتح یاء.

ودراصطلاح فقه عبارت است از: انتخاب احدالامرین من امضاءالعقد وفسخه، وفقهاء که گفته اند: عبارت است ازحقّ فسخ، یک وجه

دیگرکه امضاء عقد است را حذف کرده اند وباید ذکرشود چون اختیاربین دو شیئ محقّق می شود.

واضافه خیاربه مجلس یا به تقدیر لام است تا مفید تعریف خیارو تمایزآن ازسایرخیارات باشد ومصحّح این اضافه حصول آن درمجلس

عقد است ویا به تقدیر فی است تا بفهماند حصول آن دراین ظرف است چنانچه گفتیم.

مقام دوم :

ادلّه مثبتین 3 دسته است :

اول : اخبار آحادی که از حدّ استفاضه تجاوز نمی کند مثل:

1-البیّعان بالخیارما لم یفترقا

2-البیّعان بالخیار ما لم یفترقا فاذا افترقا فلاخیار بعدالرضا منهما

3-المتبایعان بالخیار ما لم یفترقا

4-المتبایعان بالخیار ما لم یفترقا عن مکانهما فاذا افترقا فقد وجب البیع

5-المتبایعان کلّ واحد منهما بالخیارعلی صاحبه ما لم یفترقا

6-ایّما رجل اشتری من رجل بیعاً فهما بالخیار حتّی یفترقا فاذا افترقا وجب البیع

7-بایعت رجلا فلمّا بعته قمت فمشیت خُطیً ثم رجعت الی مجلسی لیجب البیع حین افترقنا

8-إنّ ابی اشتری ارضاً یقال لها العُریض فلمّا استوجبها قام فمضی.......فقال یا بنیّ اردت ان یجب البیع

9-اذا التاجران صدقا بورک لهما فاذا کذبا و خانا لم یبارک لهما وهما بالخیار ما لم یفترقا فان افترقا فالقول قول ربّ السلعة اویتتارکا 

دوّم : اجماع که شیخ الطائفه و شیخ انصاری رحمهما الله تعالی فرموده اند و از امام خمینی رحمه الله نیز نقل است که فرموده: نه از

حیث نصّ و نه ازحیث فتوی تردیدی در ثبوت خیار مجلس نیست.

سوّم : اصل که شیخ الطائفه در خلاف فرموده به اینکه: فالاصل ان لا بیع و ثبوته یحتاج الی دلیل فمن ادّعی انّ بنفس الایجاب والقبول

یلزم فعلیه الدلالة. انتهی  و البته مرادش اصالت عدم اللزوم است به قرینه کلامش دراول بحث: البیع ینعقد بوجود الایجاب من البایع  و

القبول من المشتری لکنّه لایلزم المتبایعین بنفس العقد بل یثبت لهما خیارالفسخ ماداما فی المجلس.انتهی

امّا تعارض احادیث با آیات :

1-آیه شریفه : اوفوا بالعقود ، صریح درالتزام به عقد بیع است والتزام نیست مگر زمانیکه لزوم و عدم تزلزل عقد ثابت باشد.

بنابراین کلام شیخ که فرموده: اصل عدم لزوم است عجیب است و همچنین خیار فسخ در مجلس که مفهوم ازحدیث است دالّ برتزلزل

وعدم لزوم عقد بیع است لذا با آیه درتعارض قرار می گیرد وحکمت لزوم بیع را در مقدمّه بیان کردیم وگفتیم که عقلاء التزام به عقود

صحیحه را واجب می دانند وشارع نیز امضاء کرده است بنابراین اگر قائل به خیارمجلس شویم دیگربرای آیه موضعی پیدا نمی شود

که حکم آن درآن موضع اجراء شود.وآنچه شیخ درمکاسب دربیان عدم منافات بین لزوم بیع وخیارفسخ گفته: ومن هنا ظهرانّ ثبوت

خیارالمجلس فی اول ازمنة انعقاد البیع لاینافی کونه فی حدّ ذاته مبنیّاً علی الزوم لانّ الخیارحقّ خارجیّ قابل للانفکاک نعم لوکان فی

اول انعقاده محکوماً شرعاً بجواز الرجوع بحیث یکون حکماً فیه لاحقاً مجعولاً قابلاً للسقوط کان منافیاً لبنائه علی اللزوم، جواب این

استکه: آیا خیارمجلس غیراین است که بیع را از اول انعقاد متزلزل می کند؟ وتغییردرتعبیرحقیقت چیزی را عوض نمی کندچنانچه

شیخ طوسی درمبسوط لزوم بیع را مشروط به لزوم بنفس بیع قرارداده قال: وان کان البیع مشروطاً لزومه بنفس العقد لزم بنفس العقد.

(المبسوط/2/ص83) درحالیکه بیع مطلق باید لازم باشد طبق آیه شریفه و همچنین فاضل تونی درالوافیة گفته: قولهم الاصل فی البیع

اللزوم لیس له وجه لانّ خیارالمجلس ممّا یعمّ اقسام البیع.(الوافیة/ص198)

وتوجیه اینکه خیارمجلس برای تروّی است چنانچه علامه رضوان الله علیه درتذکرة فرموده علی ما نقل عنه: ومقصودالخیارالتّروّی

لدفع الغبن عن نفسه، درجواب گفته می شود: غبن دارای خیارمستقلّ است پس نیازی به خیارمجلس نیست علاوه اینکه ممکن است

مشتری درمجلس مبیع را بفروشد وخریدار به دیگری بفروشد وهکذا وبعد بایع فسخ کند آیا این حقّ فسخ موجب اخلال درنظام معیشت

نمی شود وآیا عقل وعرف چنین حقّی را که موجب اخلال است تجویز می کند؟؟؟؟

2-آیه شریفه: واشهدوا اذا تبایعتم، امربه اشهاد برای توثیق به التزام به بیع است وتأکید درعدم حقّ فسخ دارد وخیارمجلس با این اشهاد

در تعارض است وآنرا لغو می کند ولفظ اذا درآیه ظرف است یعنی: اشهدوا حین العقد واگرعقد لازم نباشد اشهاد معنی ندارد.

3-آیه شریفه:لاتأکلوا اموالکم بینکم بالباطل الّا ان یکون تجارة عن تراض منکم، وجه دلالت اینکه وقتی بیع حاصل شود نقل وانتقال در

ملکیت طرفین حاصل می شود واگر فسخ ازطرفین صورت گیرد با مضمون آیه درتعارض میشود چون فاسخ تصرّف درمال دیگری

می کند بدون رضایت او چون طرفی که فسخ نکرده راضی به بیع بوده واز فسخ که سبب تصرّف درمالش می شود ناراضی است.

وهمچنین آیه اقتضاء می کند جواز اکل بوقوع البیع عن تراض قبل الافتراق زیرا تجارت عبارت است ازایجاب و قبول درعقد بیع و

خیارمجلس مانع این اکل وتصرّف است.

وخیارمجلس با عقل نیز درتعارض است چون زمانی که بیع منعقد میگردد طرفین راضی و واجد شرایط ایجاب و قبول بوده اند و با

رضایت اولیّه باید به موجَب عقد ملتزم شوند چنانچه طبق قول مثبتین اگربعد ازعقد هرکدام بگویند راضی هستیم خیارساقط می شود

پس با رضایت اولیه نیزباید خیارساقط شود بنابراین اگررضایت اولیه که آنها را برای بیع جمع کرده مانع خیارفسخ نشود رضایت آنها

 بعدازعقد نیز مانع ازخیارفسخ نمی شود وخیاردومی را اجازه میکند واین عقلا وعرفاً باطل است.

وهمچنین خیارفسخ عقد بیع را لغو وعبث می کند که مخالف عقل است و اگرکشف عیب یا غبن یا سایر موارد شود که عقلاء به آن

رضایت نمیدهند  خیارفسخ دارد که عقلی است وشارع نیزامضاء کرده است.

بنابراین درغیراین صور، فسخ قرارداد عقلانی نیست و همچنین مدّت خیار اگر چه معلّق  به  تفارق طرفین است ولی زمان این تفارق

معلوم نیست زیرا ممکن است طرفین چند روز دریک مکان ثابت باشند و از یکدیگر جدا نشوندواین باطل است  چنانچه اگرشرط کنند

مادامی که این کبوتربرشاخه نشسته خیارداشته باشند باطل است چون مدّت مجهول است. بنابراین آیا معقول است طیّ این مدّت بیع

 آنان متزلزل باشد؟ وهمچنین گاهی مبیع ازچیزهای فاسد شدنی است واگر طیّ چند ساعت تفارق حاصل نشود فاسد میشود وبعد از

فساد مشتری فسخ کند، دراین صورت بایع متضرّر می شود وسبب نزاع وایجاد هرج ومرج در جامعه می شود.

وهمچنین از حضرت امیرسلام الله علیه مرویّ است که فرمودند: اذا صفق الرجل وجب البیع وان لم یفترقا، واین حدیث درظاهر

 معارض با احادیث قبلی است اگرچه آیت الله خوئی رحمه الله تأویل کرده به اینکه: صفقه رجل نشانه رضایت اوست لذا خیارساقط

 است و  بعضی از فقهاءاین حدیث را طرح کرده اند ولی کلام آیت الله خوئی تأویلی است که بخاطر ذهنیت به ثبوت خیارمجلس است

 وهمینطور طرح فقهاء والّا مضمون این حدیث موافق با قرآن و عقل است علاوه جمله آخرحدیث: وان لم یفترقا، حاکی ازارتکازخیار

مجلس درذهن آنها دارد که حضرت با این تاکید آنرا باطل می کنند.

اگرخیار مجلس را حمل وتشبیه به خیارشرط کنند که درآن نیز بیع متزلزل است  گوئیم : عمل به مفهوم شرط و التزام به آن طبق آیه

شریفه: اوفوا بالعقود، واجب است.

مقام سوّم :

بیّع بروزن فیعِل بنابرقول نحویین ازبصریین وبروزن فعیل بنابرقول کوفیین ازآنان صفت مشبّهه است مانند: سیّد و طیّب و میّت، وبر

کسی اطلاق می شود که فعل براو ثابت باشد وبعبارتی متلبّس به فعل باشد ، اشکال نشود که صفت مشبّهه ازفعل لازم ریخته می شود

وفعل بیع متعدّی است ، زیرا گوئیم درحدیث تعلّق فعل به مفعول اراده نشده بلکه فقط حصول فعل مراد است لذا بمنزله لازم می شود

چنانچه درآیه شریفه: هل یستوی الذین یعلمون والذین لایعلمون، مراد تفضیل صاحب علم برجاهل است ومتعلّق فعل اراده نشده است و

الّا معنی خراب می شود چون دراینصورت علم مقیّد می شود ومعنی می شود: آیا کسانی که دارای فلان علم هستند با کسیکه آن علم

را ندارد برابراست؟ ومراد آیه نیست.

وبیّعان گفته شده ازباب تغلیب مثل: القمران للشمس والقمر و لفظ بایع غلبه داده شده چون نسبت به مشتری اصل است زیرا قبول او

فرع بر ایجاب بایع است.

بنابراین مراد از البیّعان ، المتساومان است یعنی دو شخصی که درحال انجام بیع هستند بنابراین آنچه شیخ رحمه الله درخلاف فرموده:

فاثبت للمتبایعین الخیاربعد تسمیتهما متبایعین وکلّ اسم اشتقّ من فعل فانّه یسمّی به بعد وجود ذلک الفعل کالضارب والقاتل وغیرذلک و

کذلک المتبایعان یسمّیان بذلک بعد وجود التبایع بینهما ، نقض می شود به اینکه اتّصاف فاعل بعد از صدور فعل  مَجازاست و اتّصاف

حقیقت درتلبّس است وثبوت خیارمجلس قطعاً اتّصاف آن دورا بعدازگذشت چندساعت اگرچند روزنگوئیم مَجاز میکند واصل حمل کلام

برحقیقت است ما دامی که امکان دارد و فرقی نمی کند لفظ حدیث را البیّعان بدانیم و یا المتبایعان و قطعا یکی ازاین دو لفظ ازمعصوم

صادرشده واختلاف ازناحیه رواة است.

بنابرآنچه ذکرشد که البیّعان ویا المتبایعان بایدحمل برمعنای المتساومان شود معنای حدیث می شود:دوشخصی که درحال معامله هستند

آزادند درخرید وفروش وبالا و پائین کردن قیمت مادامی که مشغولند وازهم به سبب توافق جدا نشده اند و وقتی جدا شدند باید ملتزم به

قراردادشان شوند و دیگرحقّ فسخ یا بالا و پائین کردن قیمت را ندارند و براین معنی حدیث دیگری از پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم

دلالت دارد: البیّعان بالخیار ما لم یفترقا فان صدقا وبیّنا بورک لهما فی بیعهما وان کذبا وکتما محقت برکة بیعهما،جمله: فان صدقا وبیّنا

دلالت برتلبس بیّعان دارد وهمچنین حدیث : البیّعان بالخیارما لم یفترقا الّا ان تکون صفقة خیار و لایحلّ له ان یفارق صاحبه خشیة ان

یستقیله، جمله : لایحلّ له الخ دلالت برنهی ازترک مجلس بخاطر ترس از فسخ طرف دیگردارد واین با خیارمجلس منافات دارد ومؤید

کلام ماست که گفتیم مرادازالبیّعان، المتساومان است اگراقالة را بممنی فسخ بگیریم واگر بمعنی اصطلاحی آن قراردهیم دلالت برلزوم

بیع می کند چون اقالة بعد ازلزوم بیع است نه درتزلزل. واین حدیث اگرچه ازطریق اهل سنّت است ولی به مضمون آن ازطریق اهل

بیت علیهم السلام نیز رسیده: اذا التاجران صدقا بورک لهما فاذا کذبا وخانا لم یبارک لهما وهما بالخیارما لم یفترقا فان اختلفا فالقول

قول ربّ السلعة او یتتارکا ، و وقتی خیارفسخ باشد اختلاف معنی ندارد وهمچنین حدیث:.........فلاخیار بعد الرضا منهما.

بنابراین اگر بایع بگوید: بعتک بعشرة، مشتری درمجلس خیارقبول دارد وبایع خیاررجوع مادامی که مشتری قبول نکرده وزمانیکه

مشتری قبول کرد وباهم دست دادند دیگرخیارفسخ ندارند واین مضمون حدیث امیرالمؤمنین است.(والله اعلم)

وحرف جرّ بمعنی مصاحبت است یعنی: البیّعان مقترنان بالخیار ما لم یفترقا.

مقام چهارم :

مراد از مجلس مکانی است که عقد واقع می شود وغالبا مکانی است که دو طرف را جمع می کند ومعلوم است که درزمان صدوراین

حدیث وسایل ارتباطی امروزمثل تلفن وفکس و ویدیو کنفرانس وجود نداشته واین وسایل دراین زمان عرفی ومعروف است ومعاملات

کثیری بدین طریق انجام می شود ونمیتوان طرفین این وسایل را ازشمول حدیث خارج کرد وبه این معنی کلام صاحب حدائق اشاره

دارد حیث قال: لو تنادیا بالعقد علی بعد مفرط صحّ ولهما الخیارعلی الاقوی، لذا قائل نشدن به حقّ خیارمجلس برای این اشخاص نزد

 مثبتین چنانچه ازبعضی حقوقدانان معاصر منقول است ظاهرنگری وتمسک به ظاهراست.

ومدّت مفهوم از:ما لم یفترقا، مدّت عرفی است زیرا امورشرعی که محدود نباشد حدود آنرا عرف معلوم می کند وبه عرف باید رجوع

کرد بنابراین اگر طرفین چند روز در یک مکان باشند و با هم بخوابند و بیدار شوند قول به متزلزل بودن بیع عقلا وعرفا مقبول نیست

چنانچه قبلا اشاره شد بنابراین خیارمجلس برای کسانی که با تلفن معامله می کنند وقطع کنند اگردر زمانی که عرف تجویز کند دوباره

تماس بگیرد وفسخ کند مقبول است.

وهمچنین اگر طرفین در یک مکان باشند ومعامله ای انجام دهند واز مکان خارج نشوند ولی سرگرم کاردیگر ویا صحبت درموضوع

دیگری شوند خیارفسخ ساقط می شود یا ازباب امضاء بیع که از مسقطات خیاراست و یا ازباب تفرّق کلام اگر تفرّق را اختصاص به

ابدان ندانیم چنانچه درقرآن استعمال شده: وما تفرّق الذین اوتوا الکتاب الّا من بعد ما جائتهم البیّنة ، ومراد تفرق درکلام  واعتقاد است

وچنانچه دراین آیه فرموده: وانطلق الملأ منهم ان امشوا،مراد ازانطلاق که مساوی با تفرق است انطلاق بالقول است و همینطورحدیث

ستفترق امّتی علی ثلاث وسبعین فرقة، مراد افتراق به قول و اعتقاد است.

وهمچنین ازلفظ :ما لم یفترقا دانسته می شود که اگر هردو مفارقت کنند خیارهردو ساقط می شود واگر یکی از مجلس خارج شود باید

خیاراوساقط گردد وحقّ خیار برای طرف دیگر ثابت باشد چنانچه اگر احدهما با لفظ تصریح به امضاء بیع ویا اسقاط خیارکند فقط در

حقّ او ساقط می شود ولی عبارت فقهاء و حدیث می فهماند که با جدا شدن  یک نفر حقّ دیگری نیز ساقط می شود مثل حدیث : انّی

ابتعت ارضاً فلمّا استوجبتها قمت فمشیت خطی ثمّ رجعت فاردت ان یجب البیع. واین مورد تأمّل است زیرا درشأن امام نیست که

 دیگران را ازحقوقشان ساقط کند علاوه اینکه اقاله مستحب است بنابراین چگونه امام چنین فعلی را انجام دهد؟ قال ابن زهرة رحمه

الله فی الغنیة: المنهی عنه فی قوله علیه السلام: المتبایعان بالخیارما لم یفترقا ولا یحلّ له ان یفارقه خشیة ان یستقیله، مفارقة المجلس

خوفا من الفسخ بحقّ الخیارلانّه مأمورباستیذان صاحبه واعتباررضاه. بنابراین به این حدیث وامثال آن نمی توان عمل کرد.

همچنین افتراق ازافعال دوطرفه است مثل:اختصم زید وعمرو که اگر خصومت یک طرفه باشد صدق نمی کند وباید گفته شود:خاصم

 زید عمرا،  بنابراین افتراق نیز باید دوطرفه باشد واگریک نفرمجلس را ترک کرد یا باید گفت بی اثراست ویا گفت فقط خیارخودش

 ساقط  می شود وبرای دیگری محفوظ است زیراافتراق او دلیل برامضاء بیع ازطرف اوست ودلالت برامضاء طرف دیگرندارد

 وحدیث:فاذا  افترقا فلا خیاربعدالرضا منهما، مؤیّد کلام ماست چون لفظ منهما دارد و بنابرآنچه فقهاء گفته اند باید: ما لم یفارق احدهما

الآخر، باشد.

واگر دوطرف باهم مجلس را ترک کنند ومصاحب یکدیگرباشند خیار آنان ساقط می شود چون بمنزله امضاء ورضایت به بیع است.

مقام پنجم :

معاطاة درعرف بیع است بنابراین مشمول لفظ البیّعان می شود لذا درعرف اگر احد الطرفین درمعاطاة ادّعای فسخ کند مسموع نیست

وعرف حکم به التزام به آن معاطاة می کند زیراجریان عادت به شیئ بمنزله نطق به آن شیئ است زیرا مقصود ازنطق إخبارازضمیر

واعتقاد است وزمانی که این مقصود به سبب عادت دانسته شود جاری مجرای نطق می گردد درعرف.

وازبین فقهاء معاصر آیت الله مکارم شیرازی حفظه الله نیز چنین نظری دارند علی ما نقل عنه وهمچنین آیت الله خوئی رحمه الله گفته:

 اگرمعاطاة افاده ملکیت  کند مشمول حدیث است واگرافاده اباحه تصرف کند خیر چون ازحقیقت بیع خارج می شود.

مقام ششم :

خیارمجلس دربیع فضولی حاصل نمی شود چون بیع نیست زیراازشرایط بیع تملک مبیع است لقوله علیه السلام: لاتبع ما لیس عندک

 ولقوله: لابیع الّا فیما یملک، قال فخرالمحققین رحمه الله فی ایضاح القواعد فی الاستدلال بالحدیث علی المطلوب: والحقیقة نفی اصل

 البیع الشرعی فتنتفی الصحة واقرب المجازات نفی الصحة وایّما کان یتحقّق البطلان ولقبح التصرف فی مال الغیر بغیراذنه عقلا ولانّ

جوازالتصرف بالعقود من توابع الملک ومعلول له فلایجوز وجود التابع الذی لیس باعمّ بغیر متبوعه وکذا المعلول لایجوز وچوده بدون

العلّة. (الایضاح/1/417)  

 بنابراین صیغه اجرا شده توسط فضولین لغو خواهد بود واجازه مالک ناقل است وبیع را به صورت معاطاة می کند واگر قائل به

حصول خیارمجلس شویم ازباب معاطاة است نه بیع فضولی. (والله تعالی هو العالم)

 

                                                                                                        کتبه الاحقر جمال الدین حاجی محمد

                                                                                                      18/8/90   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

  

 

 
+ نوشته شده توسط جمال الدین حاجی محمد در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 و ساعت 21:27 |